اسحاق بن اسماعيل دهلوى

8

غاية الشفاء

ششم آنكه ابتداى اين تپ نرم و آهسته بود و روزگار ؟ ؟ ؟ بيشتر از دو ساعت نباشد و اندر انتهاى او اعراض ممكن نه باشد با او درد اندامها كمتر بوده اگر صداعى يا اورامى ديگر باشد چون تپ گساريده شود بر طرف شود گساريدن او به عرق خوش‌بو پاكيزه باشد و به اندازه بود پس اگر عرق بافراط بود حمى يوم نباشد اين علامت خاص‌ترست هفتم آنكه خداوند اين تپ را بگرمابه فرستند تا معلوم گردد چون اندر گرمابه شود اگر فراشاء يابد كه عادت نباشد معلوم گردد كه تپ عفونى است بفرمايند تا از پاى بازگردد و هيچ درنگ نكند و اگر فراشاء نيابد معلوم شد كه تپ يك روزه است و يا آنكه ممكن باشد كه تپ يكروزه بسبب درنگ اندر گرمابه اخلاط ساكن را بسوزاند و بدان سبب تپ يكروزه عفونى گردد پس صواب آن باشد كه از گرمابه بدين قناعت كنند به جهت امتحان بين قدر گرمابه كفايت كند تا بدريافت آيد كه تپ كدام است بدين معنى درنگ بگرمابه نشايد كرد كه خوف عفونت است - [ اندر اسباب حمي ] اندر اسباب آنكه حمى يوم تپى ديگر شود بدانكه گرديدن تپ يكروزه و جنس ديگر شدن درخور اخلاط و احوال تن بود و اسباب ديگر كه به اين هر دو يار شوند چون خطاها كه اندر تدبير و علاج شود چنانچه اگر حال تن واجب كند كه خداوند تپ را غذا دهند و طبيب غلط كند و از غذا بازدارد حال تپ بگردد و جنس ديگر شود و اگر تن لاغر و خشك بود و مزاج گرم تپ يكروزه بسبب يافتن غذا فساد در اخلاط و اندامها اثر پذيرد و باعث تپى دق گردد و اگر مزاج صفراوى بود موجب غب يا محرقه شود و اگر تن گوشت‌ناك و خون‌افزا بود خون گرم شود و تپ او مطبقه گردد و باشد كه خون او عفن شود و تپ عفونى حدوث نمايد و اگر حال واجب كند كه بشره را گرم كند و مسام را گشاده و طبيب از ان غافل باشد حرارت اندرون تن و اخلاطى آويزد كه فزون بود و آن را عفن گرداند و تپ عفونى شود - اندر علامتها كه تپ حمى يوم را توان دانست كه ديگر شده است